تنهايم مگذار

مرا با خود ببر از این دیار تنهاییم .

 

مرابا خود ببر تنهایم مگذار ، من بینهایت فرسوده گشته ام .

 

مرا آبیاری کن من خشک گشته ام

نیاز به گلدان دستان تو دارم برای دوباره ریشه زدن .

 

مرا با خود ببر و نسیم بهار داشتنت را برایم به ارمغان بیاور .

 

مرا با خود ببر من سبز خواهم گشت و میدانم تو میوه خواهی داد .

 

مرا با خود ببر من تنهای تنهایم می خواهم

در آغوش تو دمی به خواب شیرین فرو روم .

 

مرا با خود ببر چشمان من طاقت ندیدنت را ندارند

 

مرا با خود ببر من با نفس دیدن تو حیات میابم  و با بوسه هایت

به شیرینی کودکیهایم باز میگردم .

 

مرا با خود ببر تا یلدای بودنم با تو را جشن بگیرم .

 

مرا با خود ببر

ببر مرا با خود ببر .

 

01-10-84     شب یلدا

 

 

  
نویسنده : parand khoshnafas ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ دی ،۱۳۸٤