لحظه ای از افکارم

لحظه ای از افکارم

از تو گذشتم ،

با دلم هم کنار آمدم ،

اما از خودم نمی گذرم

می خواهم فکری به حال خويش کنم

دوباره می خواهم عاشق شوم

به سپيدی برف امسال

می خواهم بخواهم

همچو خواستن تو

می خواهم بشوم اما ،

می ترسم واهمه دارم ،

اما دلم می گويد به دوباره خراب شدنش

به تمام بی قراری اش ميارزد

نمی دانم چه بگويم به دلم

خودم را می بينم

بر سر دوراهی ترس و خواهش

اما می بينم هنوز جسارتش را دارم

می خواهم با تمام ترس ديدن پريدنی دوباره

همچو پريدن سار از روی شاخه

که تلخ تر از آن نديده ام

می خواهم بشوم

به قيمت تمام شدن احساساتم

زيرا هيچ کوچه ای را بهتر از کوچه دلباختگی

برای خرج احساسات نيافته ام .

آيا بازهم سراب خواهم ديد

نمی دانم و اين ندانستن مرا به

سوی اين فکر می کشاند .

  
نویسنده : parand khoshnafas ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸۳