زير باران

کوچه ها رنگين و پر ز باد گشته اند

خيابانها با سنگفرش های زخمی

باز هم لبخند دعوت به سوی خويش می دهند

عابران خسته با صورت های پر ز ملال و گهگاهی با چهره های

ناياب شاد در حال حرکت و تکاپو هستند

درخت ها ديگر از دست آفتاب گستاخ تابستان رها گشته اند

کوچه ها رنگين تر از هميشه با فرش برگ های زرد و نارنجی به

پيشواز می آيند و می دانيم در اين زمان سوز سرکوچه پنهان گشته و فرصت مناسب می خواهد

تا با شتاب بر صورت هايمان بتازد و تازيانه اش را بر

گونه های سفيد گون بزند و همه را سرخ گرداند

ابرها نيم نگاهی بر پياده روهای خشک و پر خاک دارند ، آنها نيز

رخت آبی را از خود دور ساخته اند و ردای سياهشان را بر روی دوششان

انداخته ، عصای رعد و برق به دست منتظر مکتوبشان هستند تا برايشان

زمان موعود را بازگو کند

ابرها می زايند کودکانی بس زيبا.

 گونه های من ، زمين اين کوچه و خيابان

آن طرف همه خيس است

آن کودکانی که نرم اند باران ناميدند و کودکان پراحساس را برف

اما اينجا ابرها تنها باران و تگرگ می زايند از برف خبری نيست

تنها موها را اينجا سپيد می بينی گهگداری چشم ها را .

پاييز با رگبارهای تند خويش ، کوچه ، خيابان ، محله و رودخانه همه و همه را

در حصار خويش کشيده ، سوز سخت دلرا ، تنها ميان اين همه بينوا رها کرده .

زمين کوچه خيس گشته

چشمهای دخترک پشت پنجره آن خانه نيز مثل اين کوچه خيس است ، ميدانی

آخر باران دفتر خاطرات آدمی را به اشاره ای می گشايد .

زير باران خوب می شود گريست ،

بی آنکه کسی بفهمد خيسی گونه ها و پلک ها از چيست .

همه می توانند سير سير بگريند بدون بازخواست

 

 

  
نویسنده : parand khoshnafas ; ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ آذر ،۱۳۸٢


برای الی

ابری مباش ای که از عطر تو مبهوتم من

اينم از قول من

  
نویسنده : parand khoshnafas ; ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٢