من مسافرم
من مسافرم
خسته اما در راه
من مسافرم
همچو شکوفه ها که
بهار آغاز می کنند
تابستان را زندگی می کنند
پاييز را به پيری طی می کنند
و دست آخر زمستان عمرشان فرا می رسد و
قبل از آغاز اولين برف خواهند رفت
و نرم نرم پر سوز بر زمين خواهند نشست
همانگونه که پس از آخرين برف نشسته بر زمين
دوباره ديگری می آيد
و قصه دوباره تکرار می شود
من هم مسافرم
به کدام ديار نمی دانم
من هم مسافرم و پی چيزی می گردم
من هم مسافرم وخسته ام اما می روم
زيرا
به پايان سفر نزديکم
می روم تا بيابم او را
من مسافرم
و به دنبال چشمانی هستم که راه را می جويند
آه نگاه خيره چشمانی که
يادم هست
۱سال
خرداد، ماه برادرم
خرداد، ماه سخت درس خواندن های متوالی
خرداد، ماه ستيز بهار و تابستان برای ماندن و آمدن
خرداد بود که کيک تولد می خورديم
خرداد بود که کوچک بودم و هنوز هستم
خرداد سومين ماه سال
اين فصل پر ز رنگ های شاد به پايان رسيد و
فصل ديگری رسيد
به اينجا سر بزنيدhttp://www.parand.blogspot.com
