من مسافرم

 

من مسافرم

خسته اما در راه

من مسافرم

همچو شکوفه ها که

 بهار آغاز می کنند

تابستان را زندگی می کنند

پاييز را به پيری طی می کنند

و دست آخر زمستان عمرشان فرا می رسد و

قبل از آغاز اولين برف خواهند رفت

و نرم نرم پر سوز بر زمين خواهند نشست

همانگونه که پس از آخرين برف نشسته بر زمين

دوباره ديگری می آيد

و قصه دوباره تکرار می شود

 

من هم مسافرم

به کدام ديار نمی دانم

من هم مسافرم و پی چيزی می گردم

من هم مسافرم وخسته ام اما می روم

زيرا

به پايان سفر نزديکم

 

می روم تا بيابم او را

من مسافرم

 و به دنبال چشمانی هستم که راه را می جويند

 

آه نگاه خيره چشمانی که

يادم هست

 

 

  
نویسنده : parand khoshnafas ; ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ شهریور ،۱۳۸٢


۱سال

خرداد، ماه برادرم

خرداد، ماه سخت درس خواندن های متوالی

خرداد، ماه ستيز بهار و تابستان برای ماندن و آمدن

خرداد بود که کيک تولد می خورديم

خرداد بود که کوچک بودم و هنوز هستم

خرداد سومين ماه سال

 

 

اين فصل پر ز رنگ های شاد به پايان رسيد و

فصل ديگری رسيد   

 به اينجا سر بزنيدhttp://www.parand.blogspot.com 

  
نویسنده : parand khoshnafas ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٢