آخرين روز بهار


آخرين روز بهار گنجه ام پرشده است
از عطر من و تو
سينه ام می داند که الف چيست ، اما دستم ياريم نمی کند تا بنويسم ياری

آخرين روز بهار گنجه ام پرشده است
از بوی خواستن سيه ام می داند که نياز چيست ،
اما قلبم ياريم نمی کند تا عشق بورزم بی حد به يک لحظه خوش

آخرين روز بهار گنجه ام پرشده است
از دست نوازشگر او ، سينه ام می داند اميد چيست
اما عقلم ياريم نمی کند تا کنم من کاری که کس نکرده باشد در هيچ دورانی

آخرين روز بهار گنجه ام خالی نيست
عطر هست نياز هست ،محبت هست
اين بار روحم ياريم خواهد کرد ،تا ببينم بهاری ديگر
بهاری به لطافت برگ چنار
بهاری در زلالی شبنم روی علف
بهاری در سپيدی برفی که آب می شود
بهاری در زلالی صفا در
عمیق ترین یوستیم با خدا و تو

اين رو ۳۱ /۳/۷۸ نوشته بودم اميد وارم خوشتون بياد

  
نویسنده : parand khoshnafas ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٢


اينو ببينيد فکر کنم به درد اين زمان بخوره

روز های پر ز شادی کو کجا رفتند
ترانه های جاری بر لبان اين مردمان کجا رفتند
لاله هامان را که پرپر کرد
چشم هامان را که گريان کرد

خانه هامان پر ز شادی بود
لبهامان پر ز لبخند
دلهامان مملو از دوست داشتن ها

اين مرغ را که جزشيون نمی خواند به اين وادی که آورد
اين لبها را که بر هم دوخت
اين داغ ها بر سينه های مادران، که آويخت

اين چوبه ها که جز بر تيرباران پاکی بر نياويخت ،
اين بند ها که آزادی را به بند کشيد که آورد

اين قفلها را بر دهان هامان که آويخت
که اينگونه خاموش ِ خاموش گشتيم
زبانهامان را ببريدند وقت نجوا
نفسهامان را بگرفتند وقت فرياد
پاهامان را ببريدند هنگام رفتن
مصلوبمان کردند

فرياد کرديم نشنيدند
فرياد کرديم نشنيديد
کجاييد ای مردمان ای افسوس مگر لاليد
مگر زبان بر دهان هاتان نمی چرخد

ای فرياد تنها می نگرند
ای افسوس خورشيد را وقت خفتن ابتدای روز می پندارند
به وقت صبح در خوابند

به چشمان خويش هزاران لاله نشکفته، پرپر گشته ديدند و
خاموش ِ خاموش ، بی کلامی نعره ای چيزی
باغشان سوختند
ای افسوس
لاله هامان را که پرپر کرد
چشم هامان را که گريان کرد

اينان می دانند و دم بر نمی آرند
( ای ياوه ياوه ) مگر گنگيد و لاليد يا که خود نمی خواهيد
مگر زنجير، بيداد و شيون هاتان بس نيست
اينچنين مردم که بر دهان هاشان مهر سکوت بنهادند
چه می دانند آزادی زيادشان رفتست
ای افسوس
کجاييد ای مردمان ای افسوس مگر لاليد
مگر زبان بر دهان هاتان نمی چرخد
فرياد کرديم نشنيديد
فرياد کرديم نشنيدند

  
نویسنده : parand khoshnafas ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٢


ديديد( نگفتم)

سلام به همه متن قبل اين رو بخونيد می بينيد که نوشته قبلش
رو چون اولين و سرتيتر سايت نبود فکر نمی کنم کسی خونده يا اعتنا کرده باشه

دوست دارم بدونم نظرتون رو درمورد اين نوع نوشته که
موضوعش با باقی نوشته هام فرق می کنه
اميدوارم خوشتون بيا اون سومين نوشته و اسمش ( اينو ببينيد فکر کنم به درد اين زمان بخوره ) هستش
هميشه شاد باشيد

  
نویسنده : parand khoshnafas ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٢