درست شد ديگه ببخشيد دير شد
در آخرين روز سال
در آخرين روز سال
که تمامی خلق تنگی ها از دخمه ذهن بيرون ريخته شده اند و
لبخند شوينده ی تمامی کدورتها را به لبهامان شکوفا می کنيم
تا تمامی بدی ها ، زخم زبان های خويش را از تن ديگری بزداييم
در آخرين روز سال
که آرام آرام روزهای وداع با لطافت باران را در می يابيم
چهره خويش را ابری می بينيم و می گوييم چه زود گذشت
در آخرين روز سال
که ديگر جايی برای صدای کلاغها نمانده از خود می پرسيم گذشته را خوب
پشت سر گذاشته ايم ؟
ديگر چه سود هر چه بود گذشت
در آخرين روز سال
شتاب خانه را برای رنگ و بوی تازه در بر چشمانمان می بينيم
لباس نو زندگی نو همه را انجام می دهيم همه چيز را نو می کنيم غير خود
در آخرين روز سال
دلم برای تمامی روزهای رفته تنگ شده است و به وسعت ابر زمستانی بقض دارم
در آخرين روز سال
لحظه ها را می شمرم و به آخرين دانه تسبيح اين سال رسيده ام و
دلم نمی آيد آن را رد کنم
در آخرين روز سال
زمان را از بدی و خوبی پاک می بينم و بی تفاوتی لحظه ها را در می يابم
زيرا خود بی تفاوتم
در آخرين روز سال
چشمانم دوخته به ساعت و سالنامه پر از خطوط مغشوش روزها است ، می بينم و
آه می کشم
در آخرين روز سال
لحظه پيشاپيش تبريک سال نو گفتن را می بينم و گريزانم
در آخرين روز سال
دلتنگم و نمی خواهم سالی نو ببينم پيش از آنکه خود نيز نو شوم
در آخرين روز سال
مستی بی لحظه بودن را چشيدن
ندانستن که چه بودن و چه شدن
در آخرين روز سال
حرف ها هم به پايان رسيد
واژه ها نيز نو نگشت .
شايد فردا با روزی نو سالی نو ما هم نو گشتيم .
