دوباره ها

دوباره

دوباره بهار رسيد
دوباره بوی گل به تمامی مشام ها دميده شد

دوباره يک صدا که بند بند وجود را زهم بگستراند
دوباره يک صدا بدون يک نگاه

دوباره پنج فرودين
دوباره بازهم متولد گشته ام
دوباره ديدنش که بس ژرف مرا تازه کرد

دوباره عرصه ای ز عمر
دوباره يک صبا تحمل خويشتن و ديگری

دوباره يک نگاه تازه گشت
دوباره يک فصل تازه گشت و جای خويش
را به ديگری بداد

دوباره باز هم نسيم بوی عطر را ز آن ديار که
رفته ای برای من به ارمغان آورده است

دوباره ها دوباره شد و من هنوز همانم که بودم
ولی تو رفتی و هيچگاه همان که بوده ای نگشته ای

دوباره باز هم دوباره ها دوباره شد
دوباره نسيم را که هردمی بسوی من
ز کوی تو روانه پر ز آن عطر که در مشام من
هنوز
مانده است رفيق خويش خوانده ام

دوباره باز هم دوباره ها ...

  
نویسنده : parand khoshnafas ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٢