سال نو مبارک
نوروز
اين زيبا ياذگار روزگاران بيادماندنی نياکانمان
از سرزمين اهورايی و کهنسالمان
بر ايرانيان و ايران زمين
مبارک باد .
تو و من بی ما شدن
بر بلندای سکوت من تو چرا آواز می خوانی
اين منم که در بقضم جز تو نيست هرگز
و تو اينگونه به من سرد می نگری همچون سنگ
اين منم
آنکه سبزی به تو داد و زرد گشت
آنکه نفس داد و خود مرد
آنکه واژه داد و خاموش گشت
آنکه ماند و رهايت نکرد
اما
تو که سبز شدی و رها ساختی
تو که نفس کشيدی و کشتی
تو که گويا شدی و خاموش کردی
تو که رفتی و پر گشودی
تو که نماندی و يادت ماند
تو که رفتی و بقض به جا نهادی بر من
تو که سرخی گونه هايت را در چشمم به يادگار گذاشتی
تو که ترانه گفتارت را در گوشم به جا نهادی
تو رفتی و من ماندم
ريشه ام خشک نگشته است هنوز
واژه هايم رمقی دارند که دو خط دلتنگی بهر اين
بينوا دل فرسوده بگويند باز
تو چقدر دل سياه شده ای که دلم را بردی و باز پس ندادی هرگز
من چقدر گريزانم
زيرا که می ترسم کسی ببيند درون سينه ی من دل نيست
و بگويند چرا ؟
آه ،کاش می شد دل را باز پس می داد .
